مقتدایم حضرت زهرا

مقتدایم حضرت زهرا(س)

پلاکش را آرام باز کرد و انداخت داخل رودخانه . دستش را گرفتم و با عصبانیت گفتم : این چه کاری بود کردی ؟ اشکِ چشمانش سرازیر شد... سرش را بالا آورد و گفت : حاجی ! من سید هستم . میخوام مثل مادرم زهرا گمنام بمونم .


تاریخ ارسال : جمعه 11 دی 1394 04:08 ب.ظ | نویسنده : فاطمه زاده اریفی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : دوشنبه 14 دی 1394 06:49 ب.ظ
سلام . خداقوت
باتشکر بابت ارسال مطلب خوبتان در گلستان بلاگ.
http://golestanblog.ir/%D9%85%D9%82%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7/
یاعلی. التماس دعا

فاطمه زاده اریفی

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.